زندگی نامه
21 آذر 1304، در تهران از مادری (کوکب) که به قول خودش چيز زيادی از او به
ياد ندارد متولد شد. پدری (حيدر) داشت که به خاطر شغلش (افسرارتش) بايد هرچند وقت
را برای ماموريت در جايي می گذراند، پس احمد هم به ناچار از اين طرف به آن طرف می
رفت. در نهايت هم پدربزرگش برای سرپرستی ايشان نزد دخترش می رود، او که فردی چپ
گرا بوده است، بر شاملو تاثير می گذارد.(5)
1323-1339
با انتقال پدرش به شمال کشور، در فعاليتهاي سياسي آن مناطق، شرکت
می کند و در طهران دستگيرو به زندان شورويها در رشت منتقل می شود .خود
در اين باره می گويد:
«... فقط يک چيز توی ذهن من فرو رفته بود که روس
و انگليس مانع پرواز کردن اين ملّت بدبخت هستند و وقتی که آلمان با روس و انگليس
در حال جنگ است، يک بچه ی 15- 16 ساله ... چه حادثه ای
برايش اتفاق می افتد؟ ... می گويد من طرفدار آلمانم، چون دارد دشمن را می کوبد.
... در دوره ی خفقان رضا خان، فقط می دانستم که روس و انگليس مانع پيشرفت ايران
است.»(8)
از زندان آزاد می شود، امّا با
آغاز حکومت پيشهوري و دموکراتها، چريکها به منزل اشان ميريزندو او پدرش را
نزديک به دو ساعت مقابل جوخهي آتش نگهميدارند تا از مقامات بالاکسب تکليف
کنند که در نهايت نجات می يابند. پس به طهران می شتابند و شاملو برای هميشه
ترک تحصيل می کند. با همسری که پدرش برايش انتخاب کرده بود (اشرف) ازدواج می
کند که حاصل اين ازدواج چهار فرزند می باشد. در اين سال مجموعهي اشعار آهنگهاي
فراموششده را می سرايد که آن را به همسرش تقديم می کند. مجموعه ی
اشعار قطع نامه را می سرايد. مجموعهي اشعار آهنها و احساس ها
را منتشر می کند که قسمت هايی از آن در روزنامه ی حزب توده، چاپ می شود. در
اين سال شاملو تنها به مدت دو ماه عضو حزب توده بوده است.(8 ) از سويی ترجمهي طلا
در لجن، اثر ژيگموندموريتس و رمان بزرگ پسران مردي که قلبش از سنگ بود، اثر موريو
کايي، با تعدادي داستانکوتاهِ نوشتهي خودش و همهي يادداشتهاي فيشهاي کتاب کوچه
در يورش افرادفرمانداري نظامي به خانهاش ضبط شده از ميان می رود و خود او موفق به
فرار می شود، امّا در انتها در چاپخانهي روزنامهي اطلاعات دستگيرمی گردد که
سيزده تا چهارده ماه را در زندان قصر سپری می نمايد. از زندان آزاد می شود،
شعر بلند مرگ شاماهی را می سرايد که اولين تجربه ی شعر روايی او به زبان
محاوره است.
مجموعهي اشعار هواي تازه را چاپ می کند.
ازدواج دوم او با طوسی حائری صورت می گيرد.
1339-1357
مجموعه اشعارباغ آينه را چاپ می نمايد،
سردبيري ماهنامهي اطلاعات را بر عهده می گيرد و سردبيريمجلهي فردوسي را قبول می
کند. با آيدادر فروردين ماه ازدواج می کند و مجموعهي اشعار آيدا در آينهو لحظهها
و هميشه را رقم می زند. مجموعهي اشعارآيدا، درخت و خنجر و خاطره، را
منتشر می کند و تحقيق وگردآوري و تدوين کتاب کوچه را براي سومين بار، از نو آغاز
ميکند.
صفحات ونوار کاستِ «صداي شاعر» در کانون
پرورش فکري کودکان و نوجوانان و اشعاری از حافظ، مولوي، نيما،خيام و شاملو ضبط می
شود و سپس براي معالجهيآرتروز شديد گردن و عمل جراحي به پاريس می رود. جايزه ی
فروغ را از طرف نويسندگان آزاد سازمان حقوق بشر نيويورک دريافت می کند. مجموعهي
اشعارابراهيم در آتش را چاپ می کند. در دانشگاههاي
MIT بوستون وUC
برکلي امريکا، سخنرانی و شعر خوانی می کند.پس از سه ماه به ايران
باز می گردد، امّا ترک ايران به عنوان اعتراض بهسياستهاي رژيم را ترجيح می دهد.
مجموعهي اشعار دشنه در ديس را منتشر می کند.
۱۳۵۷-1378
دفتر اول کتاب کوچه،
تدوين می شود. مجموعهي اشعار ترانههاي کوچک غربت را منتشر می کند و دفتر
دوم کتاب کوچه تاليف می شود. دفتر سوم کتاب کوچه، تهيه می گردد. دفتر اول کتاب
کوچه، چاپ می شود. دفتر دوم و سوم کتاب کوچه، منتشر می شود. جلد اول مجموعهي
اشعار ش در آلمان چاپ می شود و او به ايران باز می گردد. عمل جراحي در (يونيورسيتي
هاسپيتال) بوستون روي مهرههاي گردنش صورت می پذيرد. مجموعهي اشعار مدايح بيصله
را در سوئد چاپ می کند. جلد چهارم کتاب کوچه، چاپ می شود. عمل جراحي روي
عروق گردن و پای راستش انجام ميشود،پريا و دختراي ننهدريا با صداي شاعر انتشار
می يابد.عمل جراحي روي عروق پا تکرارميشود و در نهايت منجر به قطع پای وی می
گردد.جلد پنجم کتاب کوچه، چاپ می شود. مدايح بي صله (مجموعهي اشعار)
انتشارات زمانه چاپ می شود.
1379
کتاب کوچه (حرف ت) جلد اول، چاپ
می گردد و بالاخره درساعت 9 غروب روز يکشنبه 2 مرداد، در منزلش در دهکده روحاش
پرواز می کند و از عالم فانی به جهان باقی می شتابد.
شاملو به عنوان فردی فعال، کوشا و پويا در قالب های
زير ظاهر شده است:
مترجم، روزنامه نگار، نويسنده ی داستان کوتاه، شاعر،
فرهنگ نويس، استاد دانشگاه در برکلی و بوعلی و شريف و فعاليت برای ادبيات
کودکان.
آيا شاملو شاعری است سياسی؟
آن چه که در کتب مختلف می خوانيم و از نظرات صاحب
نظران درک می کنيم، اين است که شاملو شاعری است سياسی، امّا تا از سياست چه تعريفی
داشته باشيم و از شاعر سياسی چه تعبيری. گويند شعر سياسی شعر اشارات پنهان به نيت
بر انگيختن مردم است.(11) اين که به چند شعر يک شاعر استناد کنيم و به افکار و
عقايد دوره ای از زندگيش توجه نماييم و سپس او را در جرگه ی شاعران سياسی داخل
کنيم، کاری منصفانه نيست.
شاعران که همواره از روحيه ای لطيف تر نسبت به سايرين
برخوردارند، زودتر از بقيه ی افراد يک جامعه تحت تاثير مسائل و مشکلات قرار می
گيرند، مشکلاتی که در جامعه ايجاد می شوند و طبيعتاً تحت تاثير اشتباهات يک حکومت
حاصل شده اند. شاعر در ابتدا اجتماع پيرامون خود را می بيند، با مردم همدردی می
کند و برای آنان می سرايد، زيرا هنرمند متعلق به مردم است.
با اين که در برخی از اشعارشاملو انتقادهای سياسی را
می بينيم، امّا اين دليلی بر سياسی ناميدن او نمی باشد. او که تنها دو ماه و فقط
دو ماه در حزب توده حضور داشته است و سپس راه اصلی خود را باز می يابد، ديگر تا
آخر عمر سخنی از اوضاع مملکت بر زبان نمی راند. شاعر سياسی شاعری است که می ايستد،
مبارزه می کند و تا آخر عمر، سياسی باقی می ماند، تا پای جان، تاخود مرگ.
شاملو شاعری است اجتماعی، دلسوز مردم و هوادار ملّت؛
امّا با اين همه طوری شعر نمی سرايد که همان «همه» شعرهايش را درک کنند و با آن
ارتباط برقرار نمايند. اوشاعری است که برای دل خود می سرايد، گاه به سوژه
های ملّی پناه می برد، زمانی به اعتراض های حکومتی، مدتی به حربه های دولتی و
روزگاری به نواهای عشقی. او بيشتر متاثر از اوضاع است تا موثر. جايی اشاره نشده
است که فردی بر اثر خواندن شعر او بر ضد شرايط سياسی قيام کرده يا حرکتی در راستای
مقاومت از خود سر زده باشد. شاملو پس از اتفاق افتادن وقايع، آن ها را به تصوير می
کشد.
در مجموع اگر کلّ اشعار او را در نظر بگيريم، نسبت
شعرهای سياسيش – که باز هم در اين نکته نيز شک هست- به کلّ شعرهايش اندک است. در
ذيل نام برخی از اشعارش که منتقدين معتقدند سياسی هستند و به آزادی خواهان و
مبارزان تقديم شده است، آورده می شود:
مرثيه، قصيده برای انسان ماه بهمن،
از زخم قلب آبايی، مرگ نازلی، ساعت اعدام.
با اين که بسياری از مضامين شعر شاملو در نقد اوضاع
بد جامعه ی خويش است، امّا به تعبير نگارنده او لزوماً شاعری سياسی نيست.
ابتکار، محتوا، اثر پذيری و اثر
گذاری شعر شاملو
شاملو می گويد:
«شعر يک حادثه است، حادثه ای که زمان و مکان سبب سازش
هست، امّا شکل بنديش در زبان صورت می گيرد.» (8)
شايد همين عقيده ی او موجب شد تا وی از نظر زبان و
قدرت تصوير يکی از نيرومندترين گويندگان عصر حاضر به شمار آيد. (3) تصاويری که او
می آفريند، تک و خاص است و به ندرت در اشعار سايرين ديده می شود.
فردی که شاملو را شاعر کرد و او را
در اين مسير قرار داد «نيما» است. شاملو می گويد:
«شعر ناقوس نيما را برای اولين بار در صفحات
داخلی آن(روزنامه ی پولاد) خواندم و ديدم که شعر او غير از شعر شاعران مجلات آن
دوران است. ... طرفگی و تازگی کار او چنان بر من اثر گذاشت، که شروع کردم به شعر
گفتن و شاعر شدم. (8)
در جايی ديگر می گويد:
«يک وقتی است که خودم شعر را می فهمم، حقيقت قضيه
همين است و يک وقتی نه. بسياری از شعرهايم هست، مثل لوح گور که برای خودم
هم تاريک است. .... آن لحظه می دانم، ولی بعد آن قدر از فضا می آيم بيرون که برای
خودم همه چيز عجيب و غريب می شود.» (4)
پس خيلی هم دور از حقيقت نيست، اگر بگوييم که بسياری
از خوانندگان شعر شاملو نمی توانند با اشعارش ارتباط برقرار کنند يا عده ی کمی
هستند که تمايل دارند، اشعار او را بخوانند!
به شاملو لقب شاعر معصوميت و اقتدار داده اند (7) که
در هر قطعه از شعرش آهنگ زمانه شنيده می شود.(1) اشعارش خردمندانه و
پهلوانانه و مملو از رنج بشری (7) با محور مبارزه و آزادی است و بدون شک
اوضاع اجتماعی آن دوران، منجر به اين جريان شد. (5) در اين خصوص می گويد:
«دغدغه ی مدام و بی امان شب و روز من مساله ی آزادی
است.» (6)
او فردی است که به زبان فرانسه بسيار مسلط است،(1)
زيرا که فريدون رهنما با معرفی شعر تازه تر فرانسه به شاملو همواره در کنارش
بود.(8)
شعر سپيد تقليدی است از نثر مصنوع و
مسجع و عارفانه ی پارسی که وزن عروضی ندارد و در حقيقت موسيقی کلمات جبران نبود
وزن را می نمايد.
شاملو می گويد:
«من مطلقاً وزن را به مثابه چيزی لازم و ذاتی يا وجه
امتيازی برای شعر نگاه نمی کنم. معتقدم التزام وزن، ذهن شاعر را منحرف می کند، چرا
که وزن به ناچار فقط معدودی از کلمات را به خود راه
می دهد و بسياری کلمات ديگر را پشت در جا می
گذارد.»(8)
براهنی در اين باره می گويد:
«شاملو فکر آزاد کردن يک سره ی شعر از قيد و بند وزن
را از غرب گرفته است.»(2)
به هر حال او اين شعر را به نام خودش رقم زده است و
علت قرار دادن نام سپيد را بر روی آن، عاری بودن شعر از هرگونه تعلق می نامد و شعر
سپيد را مجرد و مطلق می داند. او بر عکس شاعران پيشين که مصراع را واحد شعر می
دانستند، کلمه را واحد اصلی شعر قرار می دهد.(7)
برخی(مثل پور نامداريان) معتقداند که چون شاملو
بر روی وزن ها ی عروضی شعر فارسی تسلط نداشته، راهی جز بيان منثور کلامش نيافته
است، امّا او قصيده ای در مجموعه ی شکفتن در مه خطاب به پدرش دارد که نشان
می دهد سبک خراسانی را تجربه کرده است و مثنوی هايی هم دارد که موزون است.(7) اين
ابتکار شاملو که نوعی شجاعت هم به حساب می آيد، مشکلات فراوانی را برايش به وجود
آورد، به گونه ای که خودش می گويد:
« ... به هر حال من در سال 1329 با آن که چاپ هر قطعه
شعر آزاد جز با جنجال و بگو مگو ممکن نمی شد، من نخستين بار در حيات کوتاه شاعری
خويش به سرودن شعر سپيد دست نهادم.»(4)
حملات اهالی مطبوعات و شاعران سبک کلاسيک باعث شد تا
در مصاحبه ای برای توجيه مخالفان بگويد:
«اما شعر سپيد به گمان من، شعر سپيد، خيلی به زحمت می
تواند نوعی شعر شمرده شود.» (4)
و در نهايت کار انتقاد از شاملو به جايی می رسد که در
سخنرانی خود می گويد:
«اگر دعوای مدعيان بر سر آن است که شعر سپيد نمی
تواند نوعی شعر شمرده شود، حق با ايشان است.»(4)
شاملو معتقد است که حذف وزن نه تنها خللی در آفرينش
شعر ايجاد نمی کند، بلکه باعث کشف ظرافت ها و ايجاد فضای عاطفی می شود، زيرا تا
زمانی که شاعر در قيد و بند وزن عروضی باشد، از بيان بسياری مفاهيم ذهنی خويش باز
می ماند و در نتيجه از ابتکار عملش کاسته می شود. همچنين اظهارمی کند که هر شعری
را بايد با معيار زمان خودش سنجيد، چون مادر زمان حال زندگی می کنيم و فضای
اين روزگاران را با گذشته نمی توان مقايسه نمود، پس شعر امروز را هم با
معيارهای بررسی شعر کلاسيک نمی توان سنجيد.(8)
در اشعار شاملو خصوصيات زير ديده می شود:
1- ايجاز: به نظر می آيد که در ايجاز از سعدی
تاثير گرفته است.
2- نثر توراتی: برخورد شاملو با اثری از دی اچ
لارنس که به شيوه ی تورات نوشته است، او را به خواندن تورات علاقمند کرد، سپس به
مطالعه ی نثر بيهقی پرداخت و آن گاه به خواندن تفاسيرقرآن رغبت يافت، لذا پوسته ی
خارجی شعرش ترکيبی ازاين عناصر است که در قطعات ميلاد و انگيزه های خاموش مشاهده
می شود.(4) براهنی در اين باره سخن زير را عنوان می نمايد:
«آهنگ های محکم، قسمت هايی ازترجمه ی فارسی
تورات و انجيل که تر جمه ی بسيار پاک وشسته رفته و پر آهنگ و با اسلوبی است و
کيفيت پيغمبرانه ی سخن گفتن شاملو از همين کتاب های مقدس سرچشمه می گيرد.»(4)
3- حماسه: جواد مجابی حماسه را يکی از مشخصه
های شعر شاملو می خواند و در اين زمينه دو عقيده ی متفاوت را می خوانيم؛
پورنامداريان اشاره می کند که شاملو تنها در«لحن» حماسی است و مضامينی که به کار
برده است، به هيچ عنموان حماسی نمی باشد،(9) امّا جنتی اشاره می کند که از
نظر بيان و مضمون هر دو حماسه را می بينيم.(6) او حماسه پرداز پويا و مقاوم و مهربان
اين سرزمين است.(7) در نهايت به نظر من نظر پورنامداريان صحيح تر است.
4- اسطوره: به نظر می آيد، شاملو به اساطير
علاقه داشته است. در اشعارش به کلمات هرکول، بودا، اسکندر، اسرافيل، ابوالبشر،
خضر، ايوب و... بر می خوريم، امّامهمترين کاررا شاملوبا اسطوره ی مسيح انجام داده
است(11) که آن را در شعر مرگ ناصری می بينيم. در اين راستا از کلماتی
مثل مريم، يهودا، تاج خار و ... بهره می برد.
5- اصطلاحات موسيقی: از آن جايی که شاملو به موسيقی
کلاسيک علاقه ی بسياری داشته است، در اشعارش از واژه های اين هنر استفاده کرده
است، مثل سمفونی و غيره.
6- قصه های محلی: يکی از بارزترين خصوصيات شعرشاملو،
پرداختن به قصه های مربوط به فرهنگ مردم يا فولکلور است که اين عامل نهايت لطف و
زيبايی و صميميت را به آثارش می بخشد، او فرهنگ مردم را به زبان خودشان، تقديم
ايشان کرده است که نمونه ی معروف آن شعر پريا است.(1)
شعر شاملو شعری است استوار و محکم، او از بافت واژگان
کهن استفاده کرده و از واژگان معاصر در شعرش بهره برده است. اين عامل باعث شده است
که وی پيوندی ميان شعر کهن و نو ايجاد کرده باشد.(9)
مجموعه های شعر شاملو
آهنگ های فراموش شده، آهن ها و احساس ها، هوای تازه،
باغ آينه، آيدا در آينه، آيدا، درخت، خنجر، خاطره ققنوس در باران، مرثيه های خاک،
شکفتن در مه،ابراهيم در آتش، دشنه در ديس، مدايح بی صله.آن چه که از شاملو
گفته شد، قطره ای بود از دريای بی کران شعرش. بايد خواند و درک کرد و احساس نمود
تا بيشتر فهميد و بيشتر دانست و بيشتر سخن گفت.
ای کاش او زنده بود و از خود می گفت و از شعرهايش، يا ای
کاش من زودتر به دنيا آمده بودم تا می شنيدم از زبانش.